السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني

96

سراج الأنساب ( فارسى )

ابن امام زين العابدين علي بن الحسين عليهما السّلام . فصل سوم ( در ذكر نسل أبى الحسين زيد بن امام زين العابدين عليه السلام ) و طايفهء زيديه به او منسوبند ، كنيهء زيد شهيد أبو الحسين بود ، مادر او ام ولد بود ، و برادر مادر پدرى عمر بود ، مناقب و فضل او بيشتر از حد و وصف بود . روايت كرده‌اند كه زيد پيش هشام بن عبد الملك رفت و گفت : نيست كسى از عباد اللّه مگر آن كس كه وصيت كند به تقوى اللّه ، و هيچ أحدى نيست بالاتر از آن‌كه وصيت كند به تقوى اللّه ، و من وصيت مىكنم تو را به تقوى اللّه . هشام زيد را گفت : تو مىخواهى كه خليفه باشى ، و اين خلافت مادر تو نيست و تو پسر او نيستى . پس زيد هشام را گفت : هيچ منزلتى از آن بالاتر نيست نزد خداى تعالى كه مبعوث گردانيده است أنبياء عليهم السّلام را بر حق ، چه عجب باشد كه مرا ادعاء خلافت باشد كه سبط حضرت رسالت و سبط أمير المؤمنين عليام . هشام و همهء شاميان از اين سخن به‌خنديدند ، و كاركنان خود را به‌خواندند و سوگند خورد كه زيد خروج خواهد كرد . و اين خبر به زيد رسيد گفت : من مكروه نمىدارم شرف شهادت را ، و هميشه به جهت كشته شدن سر فرود آورده‌ام و نمىترسم از او . هشام گفت : در ميان أولاد رسول مثل زيد نيست . هشام بن عبد الملك كسى به مكه فرستاد و زيد و داود بن علي بن عبد اللّه بن عباس را ، و محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب عليه السّلام را به‌گرفتند ، به تهمت